مناسبت ها

من عاشق ایرانم و ایران تنها سرای من است

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

از که دادخواهی می کنی ای مادر؟


در کوچه پس کوچه ها شهر نه در خیابان شهر در برابر چشمان من و تو و هزاران انسان دیگر سینه جوانی را به خون آغشتند و اشک های ما را از برای او جاری ساختند و بدین گونه بود که نام اشکان بر بلندای تاریخ جای گرفت. اشکان به هر گروه و جناحی که وابسته بوده باشد تفاوتی ندارد همه ما در دادخواهی خون او مسوولیم.
اما ای مادر اشکان، امروز روی سخنم با شماست با شما که می دانم در غم از دست دادن فرزند چه رنجی بر شما وارد شده است اما از که داد می خواهی؟شما که از من و نسل من به مراتب بهتر می دانید که این آدم نماها چه بسیار جوانان را بر دار کردند و چه بسیار را به خاک و خون کشیدند. آیا سینما رکس آبادان را از خاطر برده اید که چگونه این نا مردمان برای رسیدن به هدف شومشان ده ها تن را زنده زنده در آتش سوزاندند؟
تا به حال به کدامین پدر و مادر داغ دیده، این نامردمان پاسخ داده اند؟ تا به حال از کدامین جنایت خود پشیمان گشته اند؟ گرامی اگر با سنگ سخن بگویی شاید پاسخی دریافت کنی ولی از این نامردمان هرگز تا زمانی که بر اریکه قدرت نشسته اند پاسخی نخواهی شنید و چه بسا که مصیبتت را افزون کنند.

با آرزوی صبر برای شما و آرزوی دیدن لحظه آزادی ایران برای همه ایرانی ها


۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

چرا هجری را حذف می کنی؟



چندی است که دیگر دست و دلم به نوشتن نمی ره و هر وقت می خواهم یک مطلبی بنویسم گویا پیش از آنکه بتوانم بنویسم با خودم درگیر می شم که چی می خواهی بنویسی و برای کی، خوب حالا این ها را هم گیرم دانستی بعد از اینکه نوشتی اصلا کسی مطلبتو می خونه یا اصلا توی کسی اثر می گذارد؟ و همینطور این داستان ادامه داشت تا امروز که تصمیم گرفتم بنویسم و پیش خودم گفتم بی خیال همه اینها بگذار تا بنویسم هر چه در ذهن آمد می نویسم حالا یا کسی می خواند و یا نمی خواند یا در کسی اثر می کند یا نمی کند اما مهم اینه که بالاخره نوشتم و این خودش یک گام به جلو است.
خوب حالا ببینیم چیا به ذهنم می زنه J خوب در آغاز چیزی که نظرم را جلب کرده اینه که دیگه ملت واژه هجری را از سالشمار حذف کردن و تنها خورشیدیش را بکار می برند و این در حالی است که همه ما اگر از دبستان نه از راهنمایی به این طرف توی کتاب های دینی اون موقع و بینش اسلامی حالا J همیشه می خوندیم سال فلان هجری شمسی حالا ملت ما که گویا می خواهد خودشو از شر این دو واژه عربی راحت کنه اومده و یک راه جالب را به کار برده و به جای اینکه بیاد و صورت مساله را درست بخواند رفته یک پاک کن برداشته هجری را پاک کرده و شمسی را هم به خورشیدی ترجمه کرده و یک پیاله می هم به یاد خیام زده بالا J حالا آنچنان هم به این سال خورشیدی می نازند که نگو. تا بهشون بگی رفیق این سال منشا عربی داره طرف بر می گرده وبا قیافه ای بس خشن می گه داداش مگه نمی دونی که این سال خورشیدی را خیام آن دانشمند فرزانه ایرانی کشف کرده منم با این قیافه J می گویم چرا می دانم اما گرامی آئها یادشان می رود بخش هجریش را هم بهت بگن تا یادت بیاد که این از کجا آمده و در ضمن اینکه می گن خورشیدی ربطی به سال شمار ندارد اون مربوط به تقویم یا همان گاهنامه خودمان است که تعیین می کند یک ماه کی آغاز می شود و کی پایان می یابد و سال نخست امری کاملا مجزا از این خورشیدی بودن است و این خورشیدی بودن تنها آن را از یک سال قمری (حالا چرا کسی اینو ترجمه نکرده به سال ماهی یا سال مهتابی من نمی دانم J) طولانی تر می کند چرا که گردش ماه به دور زمین زودتر از گردش زمین به دور خورشید صورت می گیرد و از همین رو بوده است که یکی از امان جمعه به نام حسنی در گفتاری از سری گفتارهای فوق خردمندانه شان چنین بیان نمودند که با توجه به اینکه هر سال قمری از سال خورشیدی کوتاه تر است تا چند سال آینده ما از آنها جلو خواهیم زد و سال ما بیش از سال آنها خواهد بود و بدین گونه عقب ماندگی مان از آنها جبران می شود(متاسفانه من فایل تصویری این موضوع را در دسترس نداشتم که برایتان بگذارم تا از خواند متن دقیق آن از حضور در فضای ملکوتی احساس شعف و شادی بهتان دست دهد L)
خوب دیگه برای امروز کافیست  و می ترسیم با این همه فسفر که من سوزاندم و شما می سوزانید هوای تهران و دنیا زیادی آلوده شدو تا آنجا که دیگر این دو روز هوای سالم را هم در تهران نبینند L.
ای بابا نق نزن دیگه خوب همین یکی بیشتر به ذهنمان نرسید J
تا یادم نرفته بگم که یک صفحه هم در فیس بوک هست با عنوان:" جایگزینی سال ایرانی خورشیدی به جای سال هجری خورشیدی" و بخشی از نوشته های ویکی پدیا را هم براتون بگذارم شاید که مفید افتاد.
مبدأ گاهشماری هجری خورشیدی مانند گاهشماری هجری قمری، سال هجرت پیامبر اسلام، محمد، سال ۶۲۲ میلادی از مکه به مدینهمی باشد. آغاز هجرت پیامبر اسلام از مکه روز دوشنبه (۱ ربیع‌الاول/ ۲۴ شهریور سال ۱ هجری) برابر با ۱۳ سپتامبر ۶۲۲ میلادی قدیم (ژولیانی) و ۱۶ سپتامبر ۶۲۲ میلادی جدید (گرگوری) و ورود پیامبر به مدینه روز ۸ ربیع‌الاول همان سال می باشد.
گاه‌شماری هجری خورشیدی، تکامل‌یافته گاه‌شماری ایرانی در دوره اسلامی با مبدأ هجری است. گاه‌شماری ایرانی برگرفته از گاهشماری بابلی با سال ۱۲ماه سی روزه بوده که هر ۶سال یکبار ۱۳ماهه می‌شده‌است. همه اینگونه تقویم‌های ۳۶۵روزه برگرفته از تقویم مصری اند. این تقویم در دوره هخامنشیان تغییراتی کرده و بصورت تقویم زرتشتی درآمد. در زمان اردشیر اول پادشاه ساسانی تقویم ایرانی متاثر از تقویم جولیانی به سال ۳۶۵روزه درآمد و به آخر سال ۵ روز اضافه شد و در دوره یزدگرد سوم هم تغییراتی کرد. پس از شکست ایرانیان و تسلط اعراب تقویم هجری قمری جایگزین تقویم خورشیدی ایرانی شد. اما بجت ضرورت تعیین سال فصلی و مالی جهت زمان پرداخت مالیات کشاورزان، تقویم خورشیدی (ازجمله: تقویم خراجی) کاربرد داشت اما از مبدأ حقیقی آن گاه تا دوماه عقب می‌افتاد. در ۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری، تقویم جلالی که شکل کاملتر تقویم ایرانی بود ایجاد شد. این تقویم ضمن تغیراتی درقالب تقویم هجری خورشیدی (برجی) درآمده، در ۲ اسفند ۱۲۸۹ بعنوان تقویم مالی کشور رسمیت یافت. پس از آن با تغییراتی در عناوین ماه‌ها و تعدیل آنها درقالب تقویم هجری خورشیدی، در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۰۴ تقویم رسمی ایران اعلام شد. تا قبل از آن تقویم هجری قمری کاربرد عمومی داشت.
خوب حالا هم اندکی بدانیم که سال هجری قمری از کجا آمده بازم از ویکی پدیا
در ابتدا ماهی به نام نسی وجود داشته است که هر سه سال در تقویم قمری حضور می‌یافته است، و در نتیجه ماه‌ها در زمان مشخصی از سال قرار می‌گرفتند. مانند ربیع‌الاول در اول بهار. در سال ۱۰ هجری پس آمدن آیهٔ ۳۶ و ۳۷ سوره‌ی توبه این ماه نهی می‌شود.
گاه‌شماری هجری قمری از همان ابتدای مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه معمول نشده است بلکه ۱۵ سال بعد از تاریخ هجرت محمد و در زمان خلافت عمر بن خطاب، خلیفهٔ دوم به رسمیت شناخته شد. به این صورت که چون عمر احساس کرد که برای تقسیم ثروت و پرداخت حواله‌ها، تاریخی لازم است که بتواند آینده و گذشته را بداند، از یکی از ایرانیان، رسم معمول را در این خصوص پرسید و متوجه شد که ایرانیان برای دانستن سن، مبدأ تاریخی را برگزیده بودند. عمر بعد از مشورت با صحابه‌اش تاریخ هجرت محمد را آغاز تاریخ اسلام قرار داد. اگرچه محمد در هشتم ربیع‌الاول به مدینه رسیده بود، اما اول محرم را اول سال هجری قرار دادند.

۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

آهای خانم مسیح علی نژاد نکند قطار شما هم ترمز بریده است؟


دو سال و نیم پیش بود آن زمان که من  در راستای تحریم انتخابات می کوشیدم فیلمی از حضور خانم علی نژاد را دیدم که در آن مسیح خانم علی نژاد نمی دانم با کدامین معجزه نمایندگی نسل جوان که من هم یکی از همان جوانان هستم را به خود داده است و از سوی نسل جوان با شدت هر چه تمام تر با افرادی که خواهان تحریم انتخابات هستند برخورد می نماید گفتیم خوب او هم چون من جوان است و اشتباه می کند باید که گذشت و نادیده گرفت اما وقتی که این مطلب برای بار دوم رخ داد دیگر این اشتباه نیست بلکه گویا بر ایشان یقین حاصل شده که نماینده نسل جوان است بنابراین تصمیم گرفتم تا چند خطی را در این مورد به نگارش در آورم تا که شاید وظیفه خود به عنوان یکی از اعضای نسل جوان ایران انجام داده باشم.
خانم مسیح علی نژاد نمی دانم شما برای به یقین رسیدن در مورد نمایندگی تان از سوی نسل جوان  از مسیح کمک گرفتید یا از علی یا ز هر دو اما باید به شما بگویم که نه مسیح و نه علی هیچ یک نه تنها وکالتی از من جوان ایرانی ندارند که از دشمنان من نیز می باشند پس اگر از آنها به شما الهامی رسیده است از این پس بی خیال آن شوید و اگر گمان می کنید که من جوان ایرانی نمیاندگی ام را با دست خود به شما تقدیم نموده ام باید بگویم که شما در توهم به سر می برید و به آن است که از این توهم بیهوده خارج شوید و بدانید که شما تنها و تنها یک شخص هستید که اگر نمایندگی ای هم داشته باشید از سوی هم اندیشان خودتان هست . نه از سوی جوانان ایرانی ای چون من که با اندیشه های شما 180 درجه تفاوت اندیشه داریم بنابراین به شما توصیه می نمایم از این پس در هر سخنی که می خواهید بگویید از نسل جوان برای پیش برد اهداف تبلیغاتی تان مایه نگذارید و این حیلت و نیرنگ زشت تبلیغاتی جمهوری اسلامی را بیش از این با خود یدک نکشید. تا یادم نرفته این را هم بگویم که با این که با شیوه کاری  شاهزاده رضا پهلوی دارای اختلاف شدید هستم و به هیچ وجه تمایلی به پادشاه شدن ایشان ندارم اما همانطور که می بینید او را شاهزاده خطاب می کنم و این کاملا با سخنی که شما خانم علی نژاد فرمودید در تناقض است باشد که شما بیاموزید که نماینده کسی نیستید و تنها یک شخص عادی هستید مثل دیگر ایرانیان.


۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

بنشین به انتظارم


بی پروا بنشین بر جای خود که من می آیم
با همه دلهره ها بنشین بر جای خود که من می آِیم
با صبر بنشین بر جای خود من می آِیم
دیر و زود دارد ولیکن من می آِیم
مبادا که پیش از آمدنم زجای بر خیزی که من می آیم
مبادا که پیش از آمدنم حرکت از این بیش شتابان کنی که من می آیم
مباد که پیش از آمدنم واژه آزادی را بر زبان جاری کنی که من می آیم
مبادا که پیش از آمدنم طعم شیرین آزادی را طلب کنی که من می آِیم
مبادا که پیش از آمدنم پای در کوچه خیابان نهی که من می آیم
مبادا پیش از آمدنم فریاد آزادی خواهی سر دهی که من می آیم
چون که آمدم دیگر فرصتی نیست
بین من و تو لحظه ای درنگ چایز نیست
تو را می ستانم زین دنیا و به دنیای دگر برم
که در حسرت یک فریاد آزادی
که در حسرت یک لحظه پای در کوچه و خیابان نهادن
چو اسپند بر آتش هر دم فرصتی طلب کنی
لیک کنون جز سوختن در حسرت فرصت های رفته چاره ای نیست

۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

بطری شیر و ایران








چندی پیش با یکی در مورد ایران گفتگو می کردم مثالی برایم زد که دیدم مثال جالبی است که به نوعی بیان کننده نگاه متفاوت ما به ایران است
مثال از این قرار بود که فرض کنیم یک بطری شیر در دست داریم و در حال رساندن آن به مقصد هستیم در راه با کودکی بر خورد می کنیم که با ماشینی تصادف کرده است و به شدت مصدوم است حال کدام یک دارای برتری است که باید انجام داد: کمک به کودک یا رساندن بطری شیر به مقصد از پیش تعیین شده بدون هیچ تاخیری؟
اینجا دقیقا جایی است که نگاه انسانی هر فرد به او می گوید که جان کودک را باید نجات داد اما در زندگی روزمره ما چه چیزی بطری شیر و چه چیزی کودک است؟ در اینجا دو نوع دیدگاه نمایان می شوند
1-    دیدگاهی که می گوید بطری شیر، ایران است و کودک، امور زندگی روزمره خود شما است.
2-    دیدگاهی که می گوید بطری شیر، امور زندگی روزمره شماست و کودک، ایران است.
هر یک از ما بطری شیری در دست داریم و کودکی که تصادف کرده و به شدت نیازمند کمک است در روبرویمان داریم باید از خود بپرسیم که در دیدگاه ما بطری شیر و کودک تصادف کرده هر یک نمادی از چه هستند؟ و بر اساس آن یکی از دو دیدگاه را برگزینیم و خود را بدان متعلق بداینم من خود را متعلق به دیگاه دوم می دانم چرا که از نظرم ایران کودکی است که دچار صانحه ای دلخراش گشته و جانش در خطر است.
بی شک هر یک از دیدگاه ها را که برگزینیم به ناچار باید هزینه مربوط به آن را نیز پرداخت نماییم. این هزینه می تواند امور زندگی روزمره شما باشد که از آنها باز می مانید و یا ایران باشد.

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

پخش فیلم مستند نامه ای از ایران


هم اکنون در تلویزیون کانال یک
برای دیدن کانال یک با کیفیت متوسط از طریق اینترنت می توانید از لینک زیر استفاده نمایید

۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

صد بار گفتیم خشت نخست را کج نگذارمعمار جان


صد بار گفتیم نظریه هم می دهید به آخر و عاقبتش بیندیشید گوش ندادند و نظریه دادن والکی الکی خودشان را با ما آریایی ها قاطی کردن گفتند ما و شما ریشه هایمان از یک جا توی آسیای میانه است گفتیم نیست گفتند هست و به خاطرش جنگ جهانی راه انداختند. حالا دیدین نیست؟ حالا هم الکی نگو ایرانی ها آریایی نیستند برو ریشه خودت را درست بیاب ایرانی آریایی بوده و هست و خواهد بود.   

۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

درد دلی به بهانه هزاران بیانیه "جنگ نه"




قرن ها است که مردم ایران در پی چشیدن مزه شیرین آزادی هستند آزادی را دیریست که از این مردمان ربوده اند از آن لحظه که لشکر تازیان بر ایران مستولی شد و خون ایرانیان را آنقدر ریخت تا آسیاب ها با آن به حرکت در آیند ایرانیان تنها و تنها به آزادی می اندیشیدند و در این راه در طی 14 قرن گذشته خون ها داده اند ولی دریغ که هنوز تا رسیدن به آزادی راهی دراز در پیش است.
از زمان آغاز حمله تازیان به ایران عده ای همیشه بر طبل "جنگ نه" می کوبیدند شاید بتوان آغاز گر این "جنگ نه" را آنان دانست که راه نفوذ به شهر مداین را به تازیان خسته و فرسوده از محاصره بی ثمر نشان دادند یا که شاید بتوان آن را به سیاه دیلمی نسبت داد که فرمانده بخشی از ارتش ایران بود که برای جنگ با تازیان فرستاده شده بود ولیکن به جای جنگ از راه همکاری با آنان در آمد و باعث سقوط شهری دیگر از ایران به دست تازیان شد یا که نه شاید باید افشین را مسوول کوبیدن بر طبل "جنگ نه" دانست که بابک را تسلیم خلیفه عباسی نمود تا خلیفه عباسی اندام بابک را از بدن او جدا نماید و سرانجام او را بکشد و در بین دو نماز سری به اتاقکش زند تا دختران بابک را که اینک اسیر دست اویند مورد تجاوز قرار دهد. شاید هم بتوان "جنگ نه" را به آنان نسبت داد که جایگزینی تاریخ تازی را با تاریخ ایرانی ناپسند خواندند و مانعش شدند.
آه که چه بسیارند "جنگ نه" ها و چه دلخراش است هر حادثه که در پی آنها رخ داده است. در حادثه در پی این "جنگ نه" ها می بینیم که سخن از یک چیز است تسلیم، آری تسلیم تازی شدن. همه این "جنگ نه" ها در حالی در گوش ما خوانده شده است و می شود که همیشه جنگی بزرگ در جریان بوده است جنگ بین دو فرهنگ، از یک سو فرهنگ غنی و والای ایرانی و از سوی دیگر فرهنگ تازی. در همه این قرن ها به دست "جنگ نه" گوهای بیگانه پرست، فرهنگ ایرانی ضربه هایی بزرگ خورده است و اینک من خسته از این "جنگ نه" ها هستم من از تسلیم شدن بی جنگ خسته ام. باید طرحی نو در انداخت. باید حرکتی تازه نمود باید که به هر اشغالگر نه گفت چه تازی چه آمریکایی یا از هر مرز و بوم دیگری که باشد دیگر گوش من صدای بلند طبل "جنگ نه" یک سویه را نمی شنود چرا که دیری است سکوتم را شکسته ام و فریاد می زنم که گر "جنگ نه" پس این همه زخم بر تن فرهنگ من چیست؟ که اگر "جنگ نه" پس این همه نام غیر ایرانی از برای چیست؟ که اگر "جنگ نه" پس این تاریخ تازی از برای چیست؟ که اگر "جنگ نه" پس این سید و حاجی بازی از برای چیست؟ اگر "جنگ نه" پس آن آخوند تازی صفت از برای چه حکمران است؟ اگر "جنگ نه" پس آن همه ایرانی در زندان از بهر چیست؟  اگر "جنگ نه" پس نابودی مجسمه قهرمانان ایرانی از بهر چیست؟
برای نه گفتن به جنگ بسیار دیر است قرن ها است که جنگی بر پا است و ما را با “جنگ نه” های گوناگون فریفته اند و از همراهی کردن با بابک ها و مازیارها به دور داشته اند آری ما هم با جنگ سر سازگاری نداریم اما اکنون می دانیم که در میانه یک جنگیم یک جنگ که قرن ها است ادامه دارد و اینک برای جلوگیری از اضافه شدن نیروی سوم به نفع دشمن و برای جلوگیری از هرگونه شکست باید برخاست باید کاری کرد باید بودن را فریاد زد باید که هم صدا شد و ما هستیم گویان هم از اضافه شدن نیروی سوم در جبهه دشمن جلوگیری نمود و هم دشمن را از خانه بیرون نمود. بودن در هزاران بیانیه نیست، بودن در عمل است باید که هزاران بیانیه را به کناری انداخت و در میانه میدان، بودن را اثبات کرد.  



۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

پشتیبانی یا جلوگیری از جنگ کدام را باید برگزید


از زمان حمله آمریکا به افغانستان هر از چند گاهی در گمانه زنی ها احتمال حمله آمریکا به ایران افزایش می یابد و باعث ایجاد بحث هایی در پشتیبانی یا جلوگیری از آن بین موافقان و مخالفان جنگ می شود و در چند روز اخیر باز در گمانه زنی ها احتمال حمله آمریکا به ایران افزایش یافته است و من در این اندیشه ام که در کدام سوی باید بایستم آیا باید پشتیبان جنگ باشم یا که نه باید مخالف جنگ آمریکا با ایران باشم؟
از یک سو می نگرم که هم اکنون کشورم در اشغال عده ای بیگانه است و هر روز بیش از روز پیش به قهقرا فرو می رود بنابراین می گویم حال که کشور ما در اشغال است چه بهتر که در اشغال مردمانی با فرهنگ بالاتر از آنان که اکنون مشغول استعمار و استثمار ما هستند باشیم و از سوی دیگر می دانم که احتمال دارد حاصل این جنگ تنها ویرانی بیشتر ایران باشد و اشغالگران کنونی حذف نشوند بلکه همچنان بر مسند قدرت بمانند که این فاجعه ای بس بزرگ تر خواهد بود. و اما در مورد نقش مردم ایران
هم چنان اختلاف میان گروه های مخالف این نظام اشغالگر آنچنان بالاست که توانا در ایجاد حرکتی بزرگ و هماهنگ در میان مردم نیستند و هر یک تنها خود را نماینده خواست مردم ایران می دانند و این را خوب می دانند که هیچ یک از انان به تنهایی دارای پایگاه آنچنان بزرگی در میان مردم نیستند ولی از آن جهت که تنها قدرت را از برای خود می خواهند بنابراین حاضر به نشستن در کنار دیگر گروه های اپوزیسیون نیستند و از سویی خود مردم هم به نظر نمی رسد به آنچنان فرهیختگی ای رسیده باشند که بتوانند خود را از نیرنگ های اشغالگران به دور دارند و بتوانند حرکات اعتراضی هماهنگی را سامان دهند و چه بسا عده ای از آنان هم اکنون در حال لحظه شماری برای حمله آمریکا به ایرانند با این خیال که آمریکا زحمت آنچه را که آنها می بایست انجام دهد به جایشان انجام دهد.
این موارد باعث شده است تا من در انتخاب میان مخالفت یا پشتیبانی از جنگ بین ایران و آمریکا دچار سردر گمی شوم و نتوانم تضمیم بگیرم که کدام یک را باید بر گزید چرا که هر یک را که بر گزینم می تواند در پایان یک فاجعه برای ایران باشد.

۱۳۹۰ آبان ۱۱, چهارشنبه

باید تاریخ را گاه با نگاهی دیگر نگریست:


در این سرزمین ایران مواردی هست که نه متعلق به یک دوره و زمان خاص و نه وابسته به نوع سیستم حکومتی خاصی می باشد ابن موارد ارزشهایی ملی هستند متاسفانه عده ای از روی دشمنی با این ارزش ها و عده ای از روی باور اشتباه آنها را به شیوه حکومتی خاصی یا زمان خاصی متعلق می دانند و این عمل خواسته یا نا خواسته عده ای را از آن ارزش های ملی فراری می دهد و این در حالی است که اکنون رژیمی اشغالگر بر سرزمین ما ایران حاکم است که او نیز در تلاش و کوشش برای نابودی این ارزش ها لحظه ای درنگ نمی کند.
یکی از این ارزشهای ملی سال نخست هر کشوری است این که سال نخستین تاریخ کشور چه زمانی انتخاب شود دارای اهمیتی فراوان است زیرا از یک سو نشانگر قدمت، فرهنگ و پایداری یک سرزمین یا مردمانش است و از سوی دیگر این سال از حادثه ای مهم در تاریخ آن سرزمین یا آن مردم نشان دارد که این نقطه عطف اگر باعث سرفرازی مردمان آن سرزمین نباشد باعث سرافکندگی آنان نیز نمی شود.
ما در کشوری زندگی می کنیم که بی هیچ تردید دارای قدمت، فرهنگ و پایداری ای به مراتب بیش از 1390 سال است و از سوی دیگر در این کشور نقطه عطفی وجود دارد که نه تنها در تاریخ این سرزمین بی همتا بوده است بلکه در کل تاریخ این زمین بی همتاست و این نقطه عطف چیزی نبوده است به جز صدور نخستین فرمان حقوق بشر توسط کوروش بزرگ، قانونی که تا آن لحظه کسی نه دیده بود و نه شنیده بود. این حادثه 2570 سال پیش رقم خورد و ما چنان از این نقطه مهم و متفاوت تاریخمان فاصله گرفته ایم که گویی چنین لحظه ای در تاریخ ما مردمان ایران زمین وجود نداشته است و ما مردمانی هستیم که از 1390 سال پیش که پیامبر اسلام محمد بن عبدالله از مکه به مدینه مهاجرت کرده است ما دارای قدمت و فرهنگ شده ایم و این در حالی است که در آن روزگار ما را با سرزمینی که محمد در آن می زیسته هیچ پیوندی نبوده است و حتی در آن زمان شاید اندک مردمانی از این سرزمین از وجود چنین فردی خبر داشته اند و تنها پس از اشغال ایرانمان توسط سربازان عرب بود که همه ما آنها را شناختیم. این در حالی است که ما پیش از آنان دارای سیستم حکومتی و فرهنگ و تمدن بوده ایم و آنان به جز وارد کردن خسارات هنگفت به این کشور چیزی برایمان به ارمغان نیاورده اند و ما اکنون در تاریخ هایمان از سال نخست آنان به عنوان مبنای شمارش سال ها استفاده می نماییم و به نوعی این گفته آنان را تایید می نماییم که ما پیش از اسلام هیچ بوده ایم و پس از آنست که دارای فرهنگ و تمدن شده ایم و در ضمن همه اینها به آنها می گوییم که سرزمین ما همچنان در زیر یوغ استعمار شماست و ما بنده شماییم.
البته یکی از دلایل اصرار بر استفاده از این سال نخست عربی در میان بعضی از هم میهنان این است که عده ای دیگر از هم میهنان سال نخست مبنای شمارش سال ها در ایران را که سال صدور نخستین فرمان حقوق بشر از سوی کوروش بزرگ است را به حکومت پادشاهی مرتبط می کنند و هم میهنانی که با این سیستم حکومتی مخالفند چون نقطه ای دیگر را نمی یابند به سال نخست عربی تن در می دهند و این در حالی است که این سال نخست ماورای نوع سیستم حکومتی است و نباید آن را به سیستمی حکومتی نسبت داد و از ارزش ملی آن کاست و ارزش آن را به حد ارزشی برای یک سیستم حکومتی کاهش داد.  
هیچ حرکتی بدون یاری و همراهی بیشترین افراد یک جامعه به هدفش نمی رسد پس بیایید تا از سال نخست ایرانی به عنوان مبنای شمارش سال ها استفاده نماییم.  
امید است با بازگشت به ارزش های ملی و با یافتن شناختی کامل تر از خود، بتوانیم رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را با کمترین هزینه ممکن از اریکه قدرت به زیر بکشیم.   

۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

بازگشت تلویزیون کانال یک به ماهواره هاتبرد


با پشتیبانی ایرانیان میهن دوست و پس از موفقیت در حذف نام سخنگوی جنبش ملی ما هستیم آقای شهرام همایون از لیست افراد تحت تعقیب پلیس بین الملل، بار دیگر تلویزیون کانال یک به ماهواره هاتبرد بازگشت 

فرکانس: 11179
سیمبول ریت: 27500
پلاریزاسیون: افقی
اف ای سی: 4/3
نام کانال: Ch1 TV

TV Freq: 11179
Symbol rate: 27500
Polarization: H
FEC : ¾,
Channel name: Ch1 TV

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

دلم تنگ شده


دلم برای هوای آزاد تنگ شده
دلم برای یک لحظه دیدن رقص پرندگان در آسمان تنگ شده
دلم برای شنیدن صدای پر نشاط جوانان تنگ شده
دلم برای یک عشق بی ریا تنگ شده
دلم برای یک یار وفادار تنگ شده
دلم برای لمس پاهای رخش رستم بر تنم تنگ شده
دلم برای دیدن درفش کاویانی تنگ شده
دلم برای انسان هایی چون کوروش و رستم تنگ شده
دلم برای شنیدن صدای قدرتمند کاوه آهنگر تنگ شده
دلم برای آرش آن یار وفادار، آن خودباخته در عشق تنگ شده
دلم برای روزهای پرافتخارم تنگ شده
من ایرانم اسیر در دست ملایانم دلتنگ لحظه آزادیم